18 ماهگی
گل پسر مامان پنج شنبه مورخ 22/3/93 وارد 18 ماهگی شد و مامان امتحان داشت بعد از امتحان بردمت بهداشت برای واکسن 18 ماهگی ولی گفتن که شنبه ها واکسن میزنیم و مامانی شنبه رو مرخصی گرفت و با دایی حمید و مامانی رفتی واکسن زدی اول قد و وزنت کرد که وزنت بود 12.800 و قدت 84 سانت و گفت که همه چیزیت عالی هست و باید روزی 5 وعده غذا بخوری و من گفتم که وعده غذایت رو با هزار بازی و کلک باید بهت بدم چه برسه 5 وعده غذا و بعد رفتیم برای واکسن زدن و کلیییییی گریه کردی الهی مامانی برات بمیره و رفتیم خونه مادر جون پیش نی نی خاله و ناهار خوردی خوابید وقتی از خواب بیدار شدی خیلی پات درد میکرد و نمیتونستی بلندی شی الهی الهی و خودتو لوس میکردی و بقیه بغلت میکردن و اینور اونور میبردنت شب کلی تب داشتی و تا صبح مامان نخوابید و فرداشم مرخصی گرفتم موندم پیش گل پسر و خدا رو شکر که بهتری و دیگه واکسنات تموم شد.
حالا از شیرین کاری های آقا پسر
پیسته = پسته
بابا میگه پسرم
ماما میگه پسری
به به میگه وقتی یه چیزی میخوره که خوشش میاد
نی نی میگه
آیی = دایی
آبیده بیده = دایی محسن منظورشه
می می = یعنی مادرجون
عمو مم = یعنی عمو محمد
حاجی = یعنی دو تا بابا بزرگاش و هر پیر مردی که میبینه
پسرم قشنگ میرقصه و پسر خاله آرمانشو خیلییی دوست داره و بهش حسودی میکنه ولی کلی هم بوسش میکنه
راستی یادم رفت بگم خیلی درگیر درس هستم و امتحان دارم برای همین وقت نکردم عکساتو بذارم تو وبلاگ و بعد امتحان هم چون اسباب کشی داریم و میخوایم بریم خونه جدیدمون کرج بازم وقت نمیکنم ولی قول میدم که بعد از اسباب کشی و روتین شدن کارام تمام عکساتو بذارم تو وبلاگت گل پسرم
الهی زنده و پایدار باشی
دوستت دارم
مامان آرزو


18 ماهگی 
